واژه «ارکستر» در ادبیات موسیقایی دو وجه معناییِ عام و خاص دارد. ارکستر در مفهوم عام و کلی حاکی از مجموعه‌ای بزرگ متشکل از تعداد زیادی نوازنده است. اما مفهوم خاص «ارکستر» اساسا حاکی از پدیده یا نهادی موسیقایی است که درنهایت در اروپای قرون هفدهم و هجدهم میلادی تکوین یافت و پس از آن به دلیل گسترش نفوذ فرهنگ غربی به دیگر نقاط جهان نیز تسری یافت. در این معنای خاص و البته بسیار رایج‌تر، منظور از «ارکستر» در واقع همان Symphony Orchestra است.

برای بحث درباره آنچه «ارکستر ملی» یا «ارکستر موسیقی ملی» نامیده شده است، باید ابتدا تعریفی از واژه «ملی» داشته باشیم. واژه «ملی» (national) یعنی منسوب به (nation) ملت» که در اصل برگرفته از ریشه‌ای لاتین nationem، natus، nasci، gnasci و حتی هم‌خانواده با genus با وجوه معنایی مختلفی است که در مجموع حاکی از زاده‌شدن یا ریشه‌داشتن در جایی یا گروهی از مردم با ریشه‌های نژادی و اجدادی مشترک و چیزهایی از این قبیل است. اما، امروزه اصطلاح «ملی» اساسا امری مرتبط با علوم سیاسی و «جغرافیای سیاسی» است، که لزوما منطبق بر «جغرافیای فرهنگی» نیست و در اینجا مفاهیمی همچون «دولت‌ـ‌‌ ملت» مطرح می‌شود.

اساسا مفهوم «موسیقی ملی» چیست که «ارکستر موسیقی ملی» یا «ارکستر ملی» چه باشد؟ آیا صرفا موسیقی کلاسیک ایرانی و نظام دستگاهی و ردیفی و سازهایی مانند تار، سه‌تار، سنتور، نی، کمانچه و مانند اینها «ملی» محسوب می‌شوند؟ پس سازهایی مانند تنبور و دوتار و نی‌انبان و دونلی و سرنا و دُهل و… و نیز دیگر نظام‌های موسیقایی در مرزهای ایران‌زمین «غیرملی» هستند؟ آیا موسیقی ملی صرفا موسیقی کلاسیک ایرانی است؟ پس موسیقی اقوام مختلف ایرانی (از کرد و آذری گرفته تا بلوچی و بندری و…) در این میان چه جایگاهی دارد؟ این تصور که «ردیف» برآیند موسیقی اقوام مختلف ایران‌زمین است تصوری موهوم است؛ موسیقی کلاسیک ایرانی اساسا در ادامه موسیقی درباری قدیم است و همواره لزوما رابطه مستقیمی با همه اقوام و نواحی مختلف ایران‌زمین نداشته است و ندارد. «موسیقی ملی» یا «ارکستر ملی» اگر بخواهد «ملی» باشد باید هم از لحاظ «سازآرایی» و هم از لحاظ «نظام‌های موسیقایی» نمایندگانی از فرهنگ‌های موسیقایی همه ایرانیان و همه اقوام سرزمین ایران داشته باشد  اما آیا اساسا امکان همنشینی این سازها در یک «ارکستر» به دلایل فنی و موسیقایی از لحاظ نظام‌های کوک و فواصل و دستان‌بندی و اصول سازآرایی و هم‌نوازی و… وجود دارد؟ هنوز در حوزه همین موسیقی کلاسیک ایرانی هم با این‌گونه مسائل از لحاظ اکوستیک‌موسیقایی مشکلاتی بنیادین داریم، دیگر چه رسد به اینکه بخواهیم موسیقی دیگر اقوام ایرانی را هم وارد ماجرا کنیم. وجه دیگر معنای «موسیقی ملی» اصطلاح «سرود ملی» (National Anthem) را به ذهن متبادر می‌کند که اتفاقا به این داستان دوگانه ارکسترهای «سمفونیک» و «ملی» نیز بی‌ربط نیست. اگرچه، در «سرود ملی» اساسا هیچ تجلی صوتی و موسیقایی مشخصی از هویت ایرانی  شنیده نمی‌شود: اساسا «سرود ملی» مفهومی مرتبط با علوم سیاسی است که به‌طور قراردادی ، همچون برچسبی، نمایانگر یک «دولت» یا یک «حکومت» است و حتی با تغییر رژیم‌های سیاسی ممکن است، عوض شود. همچنین، این نوع «سرود» بنا به عرف بین‌المللی باید قابلیت اجرا توسط «ارکستر سمفونیک» یا سازهای یک ارکستر غربی را داشته باشد که توسط دولت‌های مختلف هنگام استقبال از دیگر دولتمردان و نیز در مواردی مانند بازی‌های المپیک و… در کشورهای مختلف بتواند اجرا شود. اگر قطعه‌ای با فواصل میکروتنی در سه‌گاه و بیات‌کرد و حجاز یا مقام راست و نهاوند و راگای … برای سازهایی مانند تار و سه‌تار و عود و قانون و سیتار و سارنگی  به‌عنوان سرود ملی ایرانیان یا اعراب و هندی‌ها و… نوشته شود که ماجرای اجرای آن در بازی‌های المپیک و دیدارهای دولتمردان سیاسی عملا غیرممکن و احتمالا منتفی می‌شود. اتفاقا، همین وجه معنایی اخیر است که بیشتر به بحث ما مربوط می‌شود: در حقیقت بهتر است برای اصطلاح بی‌معنایی همچون «موسیقی ملی» همین «سرود ملی» را بهترین مصداق بدانیم!!!